پایان پدیده LGBTQ به عنوان درسی از شب سال بزرگ
مقدمه – فراموشی اصول مقدس
در دوران تاریک سال بزرگ، بشریت فراموشی عمیقی از اصول مقدسی که خلقت را تعریف میکنند، تجربه کرد. یین و یانگ، خورشید و ماه، مذکر و مؤنث – تجلیات یک نور – از هم جدا، گیج و تحریف شده بودند. این تحریفات، به دلیل فراموشی که در طول ۳۰۰۰ سال گذشته از سر گذراندهایم، چیزی را به وجود آورد که ما آن را انحراف خلقت خواهیم نامید.
این گسست، عدم تعادلی در تجلی روح ایجاد کرد و مردم شروع به جستجوی هویت نه در نور درونی خود، بلکه در تاریکی شب، در بازتابهای تکهتکه جهان کردند. برخی به جای تشخیص تعادل دو اصل در درون خود، افراط و تفریط را برگزیدند، برخی دیگر مکمل بودن را رد کردند و هماهنگی بین انرژیهای خلقت از بین رفت.
به عنوان کهن الگوی مردانه این شکل، لازم است برای دانشجویان این شکل انسانی، درسهای اعصار و اشکال تاریکی را که در طول سال بزرگ از آنها عبور میکنیم، به ویژه در هنگام خروج از شب سال بزرگ، توضیح دهم. یکی از این اشکال تاریکی که بر بشریت حاکم شده است، با پدیده شب سال بزرگ به نام جامعه LGBTQ نشان داده میشود - بدیهی است که در اینجا ما در مورد دختران صحبت نمیکنیم، بلکه دقیقاً در مورد پسران و حس آنها از نور در خلقت صحبت میکنیم.
درسهای زنانه دو عصر شب
این درسها به دلیل فراموشی است که بشریت از سر گذرانده است و این واقعیت که زنانگی الهی نقش متضاد را در این دو عصر شب دارد، که در آن نقطه مقابل بهشت تسلیم میشود و نمایانگر شورش علیه خلقت و نظم الهی است، بنابراین ما این دوگانگی سیارهای را به دلیل عدم تعادل ایجاد شده توسط فراموشی اتحاد الهی و قطبی شدن کهن الگوها داریم.
اعصار گناه
هنگامی که کهن الگوها - که نمایانگر والدین این شکل هستند - وارد این دو عصر از شب سال بزرگ شدند، در حالی که خود را نیافته بودند، وارد درسهایی با فرزندان خود شدند. بدین ترتیب این جهنم روابط کارمایی که بیش از ۲۴۰۰ سال در آن بودهایم، متولد شد - جدایی سیارهای که ناخواسته منجر به فساد خلقت در جهات مختلف و دوگانگی این جهان شد: دوگانگی بیخیالی، عصیان، فرار از خود که تاج آن را منی بزرگ و متکبر بر سر گذاشته است، به لطف این دو عصر که متعلق به زنانگی الهی بود، ما از شب سال بزرگ عبور کردیم.
لنگر انداختن در آگاهیِ مخالفِ نور
این اثر LGBTQ در سطح انرژی مردانه (به طور دقیق) از منظر معنوی، نشان دهنده لنگر انداختن در آگاهیِ مخالفِ نور است، لنگر انداختن در آگاهیای که توسط منفیِ زنانه الهی نشان داده میشود - که درسی از شب سال بزرگ (جهنم) و سطح آگاهی آن است که در ۲۴۰۰ سال گذشته لنگر انداخته است.
بنابراین، دانشآموز پسری که به شب سال بزرگ نزول کرده بود، با ورود به این دروس شب، خود نور خود را خاموش کرد و از نور، بدون اینکه بخواهد، به تاریکی تبدیل شد و در درسهایی که ارزش امتیاز ویژهای نداشتند، مختص این دو دوره از شب سال بزرگ، به دلیل فراموشی که از سر گذراندهایم، گرفتار شد.
این دروس به خودی خود به آنچه امروز در دروازههای بهشت داریم - انحرافات جنسی مختلف خلقت - منجر شد، به دلیل این حداقل سطح آگاهی از دورههای شب، که توسط دانشآموزان انرژی مردانه متصل به انرژی زنانه نشان داده میشود.
اهمیت زنای با محارم معنوی
مفهوم زنای با محارم باستانی است و با این معضل سیارهای شب سال بزرگ نشان داده میشود، زمانی که ماده الهی هوشیاری خود را به طور کامل از دست میدهد و با شاگردان زندگی وارد درس میشود، و بار و موهبت نمایندگی از منهای خلقت را بر دوش میکشد، هر چیزی را که لمس میکند تاریک میکند، و درسی فوری برای شاگرد این شکل ایجاد میکند که او را به منهای یا پوچی خود قطبی میکند.
و در نتیجه این درس که با اراده آزاد خود وارد آن شده است، دانشآموز این شکل انسانی خود را در آگاهی زنانه لنگر میاندازد و احساس خستگی و پوچی معنوی میکند، که نشان دهنده از دست دادن آگاهی در سطح معنوی و قطبی شدن او در سطح آگاهی زنانه درونش است. این درس زنای با محارم همچنین عدم تعادل بین دانشآموز این شکل و نیمه دیگرش ایجاد میکند.
عدم تعادل بین قطبیتها
در مورد پسرانی که باید نور میبودند، به دلیل لنگر انداختن در انرژی زنانه، عدم تعادلی در سطح آگاهی رخ میدهد و دانشآموز خود را در منفی لنگر میاندازد و مجموعهای از درسها را آغاز میکند که دانشآموز مرد زندگی و سطح آگاهی او را تنزل میدهد، و بدین ترتیب نمایانگر نوعی جدی از فساد خلقت است - فسادی که عدم تعادل بین دانشآموز مرد (که اکنون نمایانگر آگاهی زنانه دورانی است که از آن میآییم، با سطح آگاهی ۰٪) و نیمه او، که نمایانگر منفی اوست و از قبل در انرژی زنانه بومی لنگر انداخته است، ایجاد میکند، که اکنون باید نمایانگر مثبت سطح آگاهی باشد که او نمیتواند آن را با ظرفیت کامل به عنوان انرژی مردانه نشان دهد.
بنابراین، نقطه مقابل انرژی مردانه، یعنی نیمه زنانه دانشآموز پسر، از زنانه، اکنون انرژی مردانه را به جای انرژی زنانه تثبیت میکند و در آگاهی به سطح متوسط آگاهی که توسط این دو دورهای که از آنها بیرون آمدهایم منعکس شده است، صعود خواهد کرد، اگرچه به عنوان انرژی زنانه، وظیفه دارد انرژی زنانه را تثبیت کند، نه مردانه.
پیامدهای کارمایی
روحهایی که در چنین درسهایی گرفتار میشوند، عموماً به دلیل قطبیت نادرستی که ناشی از تجربیات در این شکل جدید است، به شکل قبلی خود باز میگردند.
بنابراین، این احتمال وجود دارد که دانشآموز دیگر نتواند در این شکل تجسم یابد، زیرا انرژی مردانه، اگر به جای نیمه خود، انرژی مردانه دیگری را جستجو کند، و انرژی زنانه نتواند به حداکثر سطح آگاهی برای یافتن نیمه خود (که باید آن را پیدا میکرد) دسترسی پیدا کند - با معکوس کردن نقشها، دانشآموز مانعی بر سر راه تکامل خود در اعصار نور قرار داده است، که شامل مراحلی برای صعود در آگاهی و دورههای غربال کردن خلقت بر اساس این حداقل سطوح آگاهی لازم برای صعود از هر پله بین اعصار است.
تنظیم مجدد این نوع انسدادها میتواند در زندگی از طریق دپلاریزاسیون انجام شود، اگر دانشآموز درسی با زنانگی الهی نداشته باشد. اگر دانشآموز با نیمهی خود وارد فرآیند غربال کردن خلقت شود، ۳ دوره را در برزخ کشف خواهد کرد و با بازگشت به شکل قبلی، دانشآموز سفر را با نیمهی خود، از سطح ۱۰۰٪ آگاهی شکلی که در قلمرو حیوانات در آن تجسم یافته بود، یعنی از جایی که به این شکل تکامل یافته بود، از سر میگیرد.
وضعیت فعلی دروازههای بهشت
بنابراین، امروز ما در دروازههای بهشت، این جامعهی LGBTQ و سایر تقسیمبندیهای مشابه را داریم که بهطورکلی دانشآموزان را به سمت درسهایی سوق میدهد که فاقد هرگونه وجدانی هستند - اساساً نمایانگر دانشآموزان زندگی هستند که تحت تأثیر درسهای شب، درسهای این دو عصر زنانه قرار گرفتهاند، که درسهای خود را بر اساس خلقت خود در شب سال بزرگ کشف میکنند.
در سال ۲۰۱۹، با خرگوش - خالق ناخودآگاه این پدیده که آفرینش ما را تسخیر کرده است - تماس گرفتم و بینشهای معنوی لازم برای بیدار کردن او و دور کردنش از این درسها را به او ارائه دادم.
فساد پسران در دروس زنانه، که دانشآموزان پسر را در دروس پایینتر از سطح آگاهی دورانی که وارد آن میشویم، درگیر میکند، نشاندهندهی شکل جدی فساد آفرینش است که در روز سال بزرگ، بهویژه در زمینهی معنای این شکل و نوری که انرژی مردانه نشان میدهد، قابل تحمل نیست.
این پدیده فساد خلقت، که توسط دانشآموزانی که در درسهای شب گرفتار شدهاند، ترویج میشود، نشاندهنده انحراف یا فساد جدی خلقت، کل و معنای بشریت است و یکی از درسهای پاندورا، یعنی درسهای اختلاف - مختص شب سال بزرگ، نه روز سال بزرگ - را نشان میدهد.
این پدیده، که توسط ساختارهای شب - از جمله در فضای عمومی و مسابقات - ترویج میشود، درسهای دشواری را برای همه افراد درگیر ایجاد میکند، به ویژه در زمینهای که هیچ برابری انرژی بین دو قطب وجود ندارد. از آنجایی که این ساختارها عدم تعادل را ترویج میکنند، همه افراد درگیر در درسهای منفی در برابر خلقت گرفتار میشوند.
نماد رنگینکمان – یک پل، نه یک تفرقه
رنگینکمان همچنان نمادی از تنوع و وحدت این مکتب سیارهای است – یک پل و نوید هماهنگی پس از طوفان – و نمایانگر نقطه مقابل جهنم، یعنی بهشت، است، جایی که ما این دیدگاه از خلقت را تا پایان عصر برنز نزولی، قبل از ورود به شب سال بزرگ که اکنون از آن بیرون آمدهایم، نداریم.
این نماد متعلق به کل است، نه به یک تفرقه. رنگینکمان نمایانگر اعصار عشق است، نه جهنم و نه این درسهای آفرینش که نمیتوانند به عشق منجر شوند، بلکه نمایانگر دو حس کاملاً متضاد از خود است: پسر - نور قطبی شده در تاریکی، و علاوه بر آن، حس زنانه قطبی شده - که در مقایسه با تجربه دانشآموز، بیمعنیای را به وجود میآورد، که در کنار او با نیمه دیگرش برای گذراندن این چرخه به شکل ۸ عصر، سفر کرده است.
در این دوره جدید، بازیابی روح بخشی از برنامه است. با این حال، سرگردانی بخشی از برنامه دوره گذشته بود که سطح هوشیاری ۰٪ داشت.
فرمان کاهن اعظم
در مقام خود به عنوان کاهن اعظم و کهن الگوی مردانه این شکل، در آستانه روز بزرگ سال، فرمان میدهم:
1. پایان درس LGBTQ به عنوان پدیدهای از شب
پدیده LGBTQ (پسران)، به عنوان بیانی از عدم تعادل ایجاد شده در شب بزرگ سال، چرخه خود را به عنوان یک درس به پایان میرساند. کارما. او دیگر به عنوان یک الگوی هویتی در عصر جدید خورشیدی ارتقا نخواهد یافت.
۲. بازیابی تعادل مردانه-زنانه
پسرانی که در انرژی زنانه لنگر انداختهاند، فراخوانده میشوند تا نور درونی خود را بیابند و خود را دپلاریزه کنند تا بتوانند تکامل خود را در این شکل ادامه دهند.
۳. یافتن نیمهها
برنامه عصر جدید شامل یافتن جفتهای روحی است - اتحاد مجدد قطبهای مکمل، نه جدایی یا سردرگمی آنها.
۴. رنگینکمان به عنوان نمادی از کل
نماد رنگینکمان به کل بازگردانده شده است - به عنوان نشانهای از تنوع در وحدت، نه به عنوان نمادی از تفرقه.
سال خداوند ۱۲۰۷ – مهدکودک سیارهای
ما در سال خداوند ۱۲۰۷ هستیم، نه ۲۰۲۶. هیچ مرجع قانونی در این مهدکودک سیارهای وجود ندارد – زیرا یک مهدکودک دادگاه عالی، پلیس و قانون مکتوبی ندارد. فقط مربیان و کودکانی دارد که یاد میگیرند اسباببازیهای خود را به اشتراک بگذارند.
در روز سال بزرگ، سازههای شب سال بزرگ نمیتوانند وارد شوند. پدیده LGBTQ، به عنوان بیان عدم تعادل متولد شده در شب، نمیتواند به شکل فعلی خود از آستانه صبح عبور کند. در دیروز، جایی که به آن تعلق دارد، باقی میماند - به عنوان یک درس تمامشده، نه به عنوان الگویی برای آینده.
پیام پایانی
همچنان که سیاره وارد عصر خورشیدی جدید میشود، تمام ساختارهای مبتنی بر عدم تعادل و جدایی از بین میروند. نور با تاریکی مذاکره نمیکند، بلکه از طریق وحدت و حقیقت از آن فراتر میرود.
عصر خورشید آغاز میشود - عصری که در آن مرجع برتر، حقیقت زیسته شده است، نه حکم شده توسط یک دانشجوی زندگی. بشریت میآموزد که قدرت واقعی نه از نهادها، بلکه از آگاهی ناشی میشود.
نور مذاکره نمیکند. او به سادگی هست. و در روز سال بزرگ، تنها حقیقت پابرجاست.
Uredničke napomene:
Ovaj članak je živi dokument koji je trenutno u razvoju. Iako automatizirani prijevod osigurava pristupačnost, nijansirani koncepti mogu zahtijevati konzultaciju izvorne rumunjske/dačke verzije radi potpune filozofsk


